
اینها جملاتي است كه خود آقاي دهنمكي در وبلاگش از روز اختتاميه جشنواره نوشته ( آن طور كه به نظر ميرسد وبلاگ توسط خود ايشان به روز ميشود).
ميبينيد قالبها عوض شده اما هيچ چيز تغيير نكرده، مسعود ده نمكي روزنامه نگار فيلم ساز شده است، اما هنوز همان روح و منش در اوست. همان حس غرور و طلبكاري از آدم و عالم. همان كه ميگويد هركه با ماست حق است و هركه در كنار ما نيست باطل، همان ديد سياه و سفيد كه روزنامه شلمچه را منتظر ميكرد امروز در پشت دوربين رفتهاست حتي اگر قاب دوربين او مدارا و دوست داشتن را بگيرد فكر پشت آن قاب به دنبال آن است كه پوز بعضيها را بزند.
من كاري با داوريهاي جشنواره ندارم اما خودتان قضاوت كنيد بين انتقادي كه بهرام رادان از داوريها كرد با برخوردي كه مسعود دهنمكي داشت.
اگه حال داريد نگاهي هم به بقيه پست هاي وبلاگ آقاي ده نمكي بياندازيد.
اين روزها اين جمله را مدام تكرار ميكنم:
" بايد ايمان داشت كه ميتوانم "
پارسال و پيارسال روزهاي محرم با رضا ميرفتيم عكاسي (چند تا از عكسهاي امسال رضا رو ميتونيد اينجا ببينيد). سالهاي قبلتر هم من تنها ميرفتم.روز اول را بالاي شهر مثل جردن و ميرادماد و چيذر و بالاهاي شريعتي عكاسي ميكرديم و روز ديگر را میرفتيم پايين اطراف بازار، چهار راه خيام و گلوبندك. اما امسال من حس عكاسي نداشتم و فقط براي ديدن عزاداريها بيرون رفتم.
عكاسي از اين مراسمها (عكاسي اجتماعي) برام هميشه دو بعد داشته يكي همون حس زيبايي شناسي هميشگي و ديگري مشاهده جامعه و مردمي كه تو عزاداريها شركت ميكنن، از مردان زنجير زن داخل دستهها تا زنان همراه آنها، از خصوصيتهاي مشترك اونها گرفته تا تغييراتي كه هر سال و در اثر عوامل مختلف سياسي، اقتصادي و فرهنگي در جامعه رخ ميده.
قطعا نميشه گفت مثل يه تحقيق دقيق علمي ميمونه ولي مشاهده هميشه يكي از بهترين راههاي تحقيق و جمع آوري اطلاعات بوده به خصوص برنامههاي جمعي مثل تاسوعا، عاشورا و شبيه به اونها وقتهايي هستن كه مردم به دليل درگير بودن با يك پديده و رخداد خارجي به صورت ناخودآگاه برخي ويژگيهاي دروني خود رو بروز ميدن كه شايد در حالت عادي به هيچ وجه اون كار را انجام ندن همچنين گاهي برخي مردم با شركت در جمعها و دستهها اون قالب شخصي و فردي كه براي خودشون ساختن رو به هواي اين كه توي جمع ديده نميشن ميشكنن و بخش پنهاني از هويّتشون رو آشكار ميكنن در اين شرايط اگه كسي دغدغههاي جامعه شناسانه داشته باشه ميتونه خيلي بيشتر از اون چيزهایي كه يك محقق ميخواد با يه پرسش نامه بدست بياره رو از مشاهده مردم كسب كنه، هرچند اين اطلاعات رو بايد با شركت در مراسمهاي مختلف مثل برنامههاي شاد (چهارشنبه سوري، شب يلدا، شاديهاي پس از پيروزي فوتبال و ... ) و رفتن به جاهاي مختلف شهر در اصلاح علمي به صورت نرمال در آورد و بعد با چند سال پي در پي حضور تو چنين برنامههايي تغییرات فرهنگ تو اجتماع و يا سمت و سويي كه جامعه داره به اونجا ميره رو با تخمين خوبي ميشه شناسايي كرد و اون وقته كه برخوردهاي مردم در مواجه با برخي پديدهها قابل توجيه ميشه و حتي ممكنه بتوان بعضي حوادث و تغييرات آينده رو پيشبيني كرد.
واقعيت اينه كه اين كار بيشتر از يه بازي نيست و هيچ سنديّت علمي نداره اما به شدت ذهن رو قوي ميكنه و من عاشق بازيهاي اين جوريم.