تبليغاتX
صبا بی‌قرار

شايد كمي ‌دير باشه نوشتن اما براي اين كه بعدها به قول او به خودم نگويم:" چرا تا تو را داغ بودم، نگفتم؟" اين چند خط را مي‌نويسم.

 تصوير قيصر امين‌پور از هر شاعر معاصري در ذهنم روشن‌تره. خاطرات و لحظات شيريني كه او برام رقم زده بي‌شمار تر از اونه كه اين‌جا بشه نوشت:

 

سال 1376 دوم دبيرستان بودم كه معلم نگارش آن روزها آقاي جزيني (كه بعد ها در حوزه هنري هم تو كلاس‌هاي كارگاه داستان شاگردش بودم، كه يك باري بايد مفصل از او و شخصيتش اينجا بنويسم) نمي‌دونم بعد از چه بحثي گفت: اين روزها يكي از پر سر و صدا ترين مباحث ادبي پايان‌نامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ي‌ دوري دكتراي قيصر امين‌پورِ كه در مورد عشق نوشته. بعد از اين حرف من تا آخر زنگ ديگه حواسم نبود و پس از تموم شدن كلاس به‌دو پيش آقاي جزيني رفتم و پرسيدم اين آقاي امين‌پوري كه گفتيد هموني نيست كه تو سروش نوجوان مي‌نويسه. او با تعجب و حس خوشحالي از اين سوال من گفت چرا همونه. از همون روز تا حالا بار‌ها خواسته‌ام برم و پايان‌نامه اون و بخونم اما ...

 

يا اون روزي كه علي‌رضا دوست دوران دبيرستان يك سالي بعد از فارغ‌التحصيلي تصادف كرد و فوت كرد، صمد از كتاب گلها همه آفتابگردانند كه همان سال منتشر شده بود، تو جلسه هفتگي اين و خوند:

"زنده بودن، سرودن بهانه

هرچه جز با تو بودن بهانه

......  

گريه هم مثل باران ضروري است

غصه از دل زدودن بهانه ..."

 كه من هنوز هر بار مي‌خونمش ياد علي‌رضا مي‌افتم.


يا بعد از اولين نافرجامي احساسي در جلسه گروه كوه دانشگاه كه روزهاي سه شنبه برگزار مي‌شد و اون هم مثل من بي‌ حوصله و ساكت يه گوشه جلسه نشسته بود، روي كاغذ زير دستم نوشتم:

"سه شنبه،

چرا تلخ و بي‌حوصله ؟

سه شنبه،

چرا اين همه فاصله؟

سه شنبه،

چه سنگين! چه سر سخت، فرسخ به رفسخ!

سه شنبه،

خدا كوه را آفريد! "

 
يا اون شب كه تا صبح بيدار بودم و همه‌ي شعرهاش رو ‌خوندم و انگار يه راز و كشف كرده‌ بودم و فردا زنگ زدم به كلي آدم گفتم، كه قيصر انتهاي شعر " ترانه آبي اسفند " سروده:‌

 " عشق هم شايد اتفاقي ساده و عادي است!"

و در يه جاي ديگه، انتهاي شعر " خاطره " گفته:

 "رفتيم و سوختيم و فرو ريختيم،

با اعتماد خاطره‌اي در ياد،

 اما،

آن اتفاق ساده نيفتاد "

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آبان1386ساعت 19:41  توسط حمید رضا  | 

 

ديازپام ده به خودم مي‌خورانم براي گذر روزها و مخصوصا شب‌ها.

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 آبان1386ساعت 14:35  توسط حمید رضا  |