سرزمین رويايي بحث اعتقاد به خدا و دين و مسائل پيرامون اون رو شروع كرده، اومدم براش كامنت بذارم ديدم طولاني ميشه گفتم اينجا بنويسم بهتره، براي خودم هم مكتوب ميشه.
مقدمه: در فلسفه گزارهها رو به 3 دسته تقسيم ميكنن:
1_ گزاره هاي خرد پذير: اينها گزاره هايي هستن كه صحتشون از نظر فلسفي قابل اثبات باشه.
2_ گزاره هاي خرد ستيز: گزارههايي رو كه از نظر فلسفي نفي اون قابل اثبات باشه و با منطق بتوان برخلاف اونها استدلال كرد رو در اين دسته قرار ميدن.
3_ گزاره هاي خرد گريز: اين دسته از گزاره ها اونهايي هستن كه از لحاظ فلسفي نه بتوان در تاييد و نه در رد اونها دليل آورد.
اگه به تاريخ فلسفه و علم نگاه كنيم در مورد عبارتهايي نظير اعتقاد به خدا و اعتقاد به معاد و دنياي آخرت و... هنوز كسي استدلال بينقصي براي اثبات اونها بيان نكرده، ولي اين به تنهايي نشون دهنده عدم وجود خدا نيست چرا كه هنوز هيچ كدوم از منتقدين هم ادلّه فلسفي براي رد وجود خدا ندارن فقط احتمالهاي نبود اون و نظريههايي مخالف با نظريه آفرينش و ... رو دنبال ميكنن.
از ديد من" اعتقاد به خدا " كه سوال آغازين اين بحث هست در بين گزارههاي خردگريز طبقه بندي ميشه كه ما هيچ حكم فلسفي چه در رد و چه در تاييد اون نميتونيم بديم. وقتي هم از فلسفه و خرد كاري ساخته نباشه انسانها ( البته اونهايي كه در اين مورد فكر مي كنن) آگاهانه يا ناخود آگاه دست به دامن استدلال روانشناختي ميشن، يعني در حقيقت ميبينن كدوم حالت اعتقاد يا عدم اعتقاد به يك گذاره با ساير باورهاشون ( اونها كه از نظر فلسفي براي خود اثبات كردن ) سازگاري بيشتري داره و سپس اون رو به عنوان يك باور ثانويه ميپذيرن.
در مورد اعتقاد به خدا هم بحث مشابهي هست بعضيها متناسب با باورهاشون اعتقاد به خدا رو و بعضي ديگر در راستايي هماهنگ با باورهاشون عدم اعتقاد به اون رو انتخاب ميكنن و اين مثل خيلي ديگه از باورهاي آدمها ميشه بخشي از حريم خصوصي هر فرد كه بايد تمامي موارد مربوط به حريم خصوصي در موردشون رعايت بشه.