تبليغاتX
صبا بی‌قرار
 

آي آدم ها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد!

يك نفر در آب دارد مي‌سپارد جان

يك نفر دارد كه دايم دست و پايي مي‌زند

روي اين درياي تند و تيره و سنگين كه مي‌دانيد . . .

آي آدم ها!

او از راه دور اين كهنه جهان را باز مي‌پايد،

مي‌زند فرياد و اميد كمك دارد.

 

 

به مادر مي‌گويم پياز و ترشي هم بياورد، پدر هم كه قبل از ظهر نان سنگك تازه گرفته. پس از آنكه خواهرم سفره را مي‌اندازد من مي‌نشينم براي همه نان خورد مي‌كنم تا در آبگوشت شان تليت كنند و مادر كه مي‌داند من آبگوشت خيلي دوست دارم مثل هميشه يك پاتيل گنده مخصوص من سر سفره مي‌آورد.

ما راحت در خانه نشسته ايم و آب‌گوشت روز جمعه مان را در جمع گرم و صميمي خانه مي‌خوريم اما كمي آن طرف تر غذاي كودكان فلسطيني و لبناني بمب‌هايي است كه ناگهان سر سفره‌ هايشان مهمان مي‌شوند.

 

 

 

 در همين ارتباط:

آپارتایدِ اسرائیل را محکوم کنیم

عملیات محدود: به شوری خون، به تلخی دود

حرف های معمولی

ساده است...

 لعنت به جنگ!

نگران خلیل بودم
اصلا کسی اينجا حواسش به اين چيزها هست؟
آرامش می خواهم. دنیای بی جنگ، بی قحطی، بی انرژی هسته ای، بی فلسطین و اسرائیل...
خداوندا.... (مرتب آپ دیت می شه این پست و از نگرانی هاش در مورد خانواده اش در لبنان نوشته)
نگرانم/میترسم
برای لبنانی ها
يك لحظه كانال تلويزيون رو عوض نكن...
به دل‌سوزی برای مردم فلسطین دل خوش نکنیم
لعنت به رسانه ها.همه جا.
کرخت و بی‌عار مشو!
ساعات اخیر در اسرائیل
در يک جنگ نابرابر طرفدار ظالميد يا مظلوم؟
کودک لجوج و غداره بند مست و پست

 کودکی که من بودم کودکی که ما بودیم

آفتاب همان دلیل آفتاب است

+ نوشته شده در  جمعه 23 تیر1385ساعت 13:46  توسط حمید رضا  |